close
تبلیغات در اینترنت
فیلم نامه كلاغ
loading...

فروشگاه و وبلاگ استودیو انیمیشن اپیکس

اسکار 2015.نامزد های برنامه.فیلم های جدید.انیمیشن.تئاتر.سینما استودیو انیمیشن اپیکس

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر بر مسلمین جهان مبارک باد

  پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر بر مسلمین جهان مبارک باد 


http://rozup.ir/view/1674391/fetr%20matlab.jpg

     
       عید سعید فطر


عید فطر یکی از دو عید بزرگ در سنت اسلامی است که درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه داری به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیاری از کارهای مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشی که خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده اند.

خطب امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام یوم الفطر فقال: ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم و وقوفکم بین یدی ربکم، و اذکروا برجوعکم الی منازلکم، رجوعکم الی منازلکم فی الجنه.

عباد الله! ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (1)

ای مردم! این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت برین، ای بندگان خدا، کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گوید:

«هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»

عارف وارسته ملکی تبریزی درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزی است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگی بجای آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند، نیازهای خویش به نزد او آرند و آرزوهای خویش از او خواهند ونیز آنان را وعده و مژده داده است که هر نیازی به او آرند، بر آوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانی و بنده نوازی، بخشایش و کارسازی در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمی برند.» (2)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده اند که در این روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد که مؤمنان در روز افطار کنند و روزه خود را بشکنند فطر و فطر و فطور به معنای خوردن و آشامیدن، ابتدای خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است که به معنای آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتی از نخوردن و نیاشامیدن. ابتدای خوردن و آشامیدن را افطار می نامند و از این رو است که پس از اتمام روز و هنگامی که مغرب شرعی در روزهای ماه رمضان، شروع می شود انسان افطار می کند یعنی اجازه خوردن پس از امساک از خوردن به او داده می شود.

عید فطر دارای اعمال و عباداتی است که در روایات معصومین(ع) به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصی نیز آمده است.

از سخنان معصومین(ع) چنین مستفاد می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در این روز مستحب است که انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عید می خوانیم:

«... اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامة و مزیدا ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسالک خیر ما سئلک عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون »

بارالها! به حق این روزی که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادی از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و مرا در هر خیری وارد کنی که محمد و آل محمد را در آن وارد کردی و از هر سوء و بدی خارج سازی که محمد و آل محمد را خارج ساختی، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو می طلبم آنچه بندگان شایسته ات از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.

در صحیفه سجادیه نیز دعایی از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارک رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:

«اللهم صل علی محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارک لنا فی یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مر علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفرلنا ما خفی من ذنوبنا و ما علن ... اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتک مجمعا و محتشدا، من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرا اضمرناه توبة من لا ینطوی علی رجوع الی.»

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران کن و روز فطر را بر ما عیدی مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته است که در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهی و گناهانمان را بشوئی و خداوندا بر ما ببخشایی آنچه در پنهان و آشکارا گناه گردانیم ... خداوندا! در این روز عید فطرمان که برای مؤمنان روز عید و خوشحالی و برای مسلمانان روز اجتماع و گردهمائی قرار دادی از هر گناهی که مرتکب شده ایم و هر کار بدی که کرده ایم و هر نیت ناشایسته ای که در ضمیرمان نقش بسته است به سوی تو باز می گردیم و توبه می کنیم، توبه ای که در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتی که در آن هرگز روی آوردن به معصیت نباشد. بارالها! این عید را بر تمام مؤمنان مبارک گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت به سویت و توبه از گناهان عطا فرما.» (3)

پی نوشت ها:

1- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، 7/131 - 132

2- میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، المراقبات فی اعمال السنه، تبریز، 1281 ق ص 167، مجله پاسدار اسلام، ش 101، ص 10

3- نک: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، اردیبهشت ماه 1369 ص 10 - 11، 50

رمضان، تجلی معبود (ره توشه راهیان نور) صفحه 248

جمعی از نویسندگان

apixbax.rozblog.com

فیلم نامه كلاغ

Mr.Apix بازدید : 69 پنجشنبه 30 تير 1390 نظرات ()

کــلاغ 

 

1

نمای باز جنگلی زیبا را می بینیم که پرندگان (همه کلاغ) بر فراز آن در پروازند. دوربین جلوتر می رود و با یک زوم-این بلند، درختی را در میان جنگل در کادر می گیرد که آشیانه ای روی شاخه ی آن دیده می شود. درون آشیانه تخم کلاغ کوچکی قرار دارد که سر جایش بند نیست. کلاغ مادر (ننه کلاغ) کنار آشیانه مشتاقانه منتظر بیرون آمدن جوجه اش از تخم است. تخم انگار شکستنی نیست. بالا و پایین می جهد. سرو ته می شود و دست آخر از شدت ورجه ورجه از بالای شاخه می افتد پایین و کناره بوته ای از شاخ و برگ در هم رفته می شکند. جوجه کلاغ  به بیرون سرک می کشد و در حالی که پوست تخم روی سرش کلاه مسخره ای برایش ساخته رو به مادر که بال و پر زنان آمده پایین درخت و جوجه ی عجیب و غریب خود را مشاهده می کند قار قار بچگانه ای به نشانه ی ادای کلمه ی "مامان" می کند. ننه کلاغ قارقار او را تصحیح می کند و اولین کلمه را به او می آموزد.

ننه کلاغ: قارقار نه عزیزم، مامان!

ننه کلاغ جوجه را به منقار می گیرد و روی شاخه درون آشیانه می گذارد و می رود تا برای جوجه ی خود خوراکی دست و پا کند. جوجه کلاغ بلا، که موزیانه با چشم پرواز مادر را دنبال می کند همینکه مادر از نظر دور می شود جست زنان خود را به لبه ی شاخه می رساند و با پرو بال زدن سعی در تقلید پرواز مادر دارد. آن قدر ناشیانه بالا و پایین می پرد که آخر سر درست مثل از تخم بیرون آمدنش از شاخه پایین می افتد و این بار به دلیل بال بال زدن های احمقانه اش لای شاخ و برگ به هم پیچیده ی بوته ی خار گیر می کند.

جوجه کلاع وروجک که حسابی ترسیده قارقار گوش خراشش را سر می دهد و همزمان کلاغ خنگ جنگل که صدایش را شنیده از راه می رسد و او را در آن حال می بیند. سراسیمه ننه کلاغ را صدا م یزند و وقتی او را از صحنه ی حادثه غایب می بیند با هول و ولا، در حالی که زیگزاگ پرواز می کند می رود تا دیگران را از جریان مطلع کند.

 

2

روی شاخه ی درختی  یک جفت کلاغ  دختر و پسر جوان که با هم دل و قلوه رد و بدل می کنند نشسته اند.

کلاغ خنگ پرپر زنان سر می رسد. از دور که نزدیک می شود:

کلاغ خنگ: آهای خبر، خبر، جوجه ی ننه کلاغ، جوجه کوچولو…

کلاغ پسر (که به شدت از موقعیت عصبانی است، با دلخوری): چیه بابا، چته؟ جوجه ی ننه کلاغ چی؟ (زیر لب با غرو لند): کلاغ بی محل!

کلاغ خنگ: از شاخه افتاده. مونده لای شاخ و برگ بوته ی خار.

کلاغ پسر: خب طوریش هم شده؟

کلاغ خنگ (که شدیداً از نگاه خشن کلاغ پسر ترسیده): طوریش؟ خوب معلومه… لابد دیگه… آهان، بدجوری قارقار می کرد نوکش شکسته بود… (آرام زیر لب): انگار!

کلاغ دختر(با لحنی بی اندازه رمانتیک): اِ وا نه طفلکی، خدا مرگم.

کلاغ پسر (به کلاغ خنگ): خیله خب شنیدیم برو مزاحم نشو. یه کاریش می کنم خودم… خب برو دیگه خجالت بکش! (به کلاغ دختر): آبغوره نگیر عزیزم می رم یکی رو پیدا کنم بگم به عمه زغالی خبر بده زود میام پیشت جایی نریا !

کلاغ خنگ (حین دور شدن): بجنب نوک نداره از گشنگی می میره!

کلاغ پسر چشم غره ای می رود و  می پرد. کلاغ دختر هم  که طاقت جدایی از او را ندارد، با او می آید و چسبیده به او پرواز می کند. کلاغ پسر برش می گرداند و با بوسه ای بر منقارش از او جدا می شود.

 

3

روی درخت دیگری دو کلاغ خاله زنک نشسته اند و ور و ور فک می زنند. کلاغ پسر از راه می رسد. آن ها را که می بیند سعی می کند تا او را ندیده اند راهش را کج کند و برود که می فهمد کار از کار گذشته. کلاغ های خاله زنک به محض دیدن او شروع می کنند در گوشی غیبت کردن. کلاغ پسر با اکراه جلو می آید.

کلاغ پسر: بسه دیگه من که رفتم فرصت کافی دارین. گوشاتون این جوری اذیت می شه. عوض این کارا برین عمه زغالی رو خبر کنین. اتفاق بدی افتاده.

کلاغ خاله زنک اول: پسره بی چشم و رو. چه بلایی سر طفلک آوردی؟

کلاغ خاله زنک دوم: آره راستش رو بگو…

کلاع پسر(آهی می کشد): بس کنین بابا. جوجه ی ننه کلاغ از شاخه افتاده نوکش شکسته پرهاش ریخته، برین اینو جار بزنین ندید پدیدا… تازه بالش هم شکسته بود… (زیر لب): گمونم!

 

4

خاله زنک ها به درخت تنومند کهنه ای می رسند. تنه ی قطور درخت سوراخ است و تاریک. دو طرف سوراخ، در دو شاخه ی مجاور دو کلاغ نگهبان با تریپ لمپنی   جاهلی که در واقع نوچه های عمه زغالی هستند، دستمال ابریشمی بر دست ایستاده اند.

کلاغ نگهبان اول: عمه زوغالی خوابه. یوواش تر، چی کار دارین؟

خاله زنک 1: خبر بدی داریم. از جوجه ی ننه کلاغ. فوریه.

کلاغ نگهبان دوم (با کنایه): لابد به جوجه ی همسایه نیگا کرده نه؟

 هر دو نگهبان قاه قاه می خندند.

خاله زنک 2 (این کنایه به او برخورده): قضیه جدیه. پای مرگ و زندگی میونه.

نگهبان دوم در حالی که هنوز بریده بریده می خندد، کش و کش، باد به غبغب انداخته و سنه سپر کرده وارد سوراخ می شود و پس از چند لحظه بیرون می آید. با دستمالش شاخه ی بالایی  را گردی می گیرد و سر جایش می ایستد.

ننه زعالی، شیر ماده کلاغ سیاه سوخته ی پیری که بین کلاغ های جنگل برای خودش دبدبه کبکبه ای دارد چادر به کمر بسته از سوراخ بیرون می آید و روی شاخه ی مخصوص مستقر می شود.

عمه زغالی: چی شده؟ ننه مرده؟

خاله زنک 1: نه عمه جان خدا نکنه. جوجه ی ننه کلاع…

عمه زغالی (می پرد وسط حرف): جوجش مرده؟

خاله زنک 2: نه، نه، نمرده. از شاخه افتاده منقار و بال و پاهاش شکسته پرهاش ریخته… بیهوش شده، داره می میره (رو به خاله زنک 1): آره دیگه؟!

خاله زنک 1 (تایید می کند): گویا!

عمه زغالی: خیله خب. شما برین. نوچه ها کمک جمع می کنن. خبرتون می کنیم.

 

5

نوچه ها که پروازشان هم مثل راه رفتنشان جواد است! به دسته ی کلاغ ها می رسند.

نوچه ی اول: پاشین ضف کونین بساطو که باس بریم ختم!

نوچه ی دوم: د بجنبین. ننه کلاغ جا ننه خودمونه، پاشین بریم تسلیت. همه تون… دِ یالیییین…

دسته ی کلاغ ها همه پرواز کنان به سمت لانه ی ننه کلاغ حرکت می کنند. بین راه، عمه زغالی، خاله زنک ها، جفت عاشق و کلاغ خنگ هم اضافه می شوند و همه بال بند سیاه بر بال راهی لانه ی ننه کلاغ می شوند. همه مرگ جوجه را باور کرده اند.

 

6

جوجه کلاغ همچنان با صدای نکره اش قارقار می کند. کلاغ ها همه جا می خورند. دزدکی بال بند هایشان را در می آورند و نگاه از هم و به خصوص از عمه زغالی می دزدند. در این لحظه تنها منظره ی قابل تماشا، ننه کلاغ است که به زحمت سعی در بیرون آوردن جوجه اش از لای شاخ و برگ دارد. کلاغ ها یکی یکی با خجالت پایین می آیند و کمک می کنند. در راه پایین آمدن:

کلاغ خنگ: نوکش نشکسته!

کلاغ پسر: بالش که سالمه!

خاله زنک 1: پاهاشم سالمه!

خاله زنک 2: رو به موت هم نیست که!

کلاغ خنگ: معلومه گشنه اش نشده!

عمه زغالی که غرورش اجازه نمی دهد جم بخورد، سر جایش مانده و نوچه ها هم به تقلید از او دو طرفش مانده اند. عمه زغالی با جفت پاهایش به نوچه ها اردنگی می زند تا بروند و با کمک به بقیه گندی را که زده اند جبران کنند!

نوچه ی اول: ولی مرده بودااا !

عمه زغالی چشم غره می رود. ناگهان نگاه ننه کلاغ با نگاه عمه زغالی تلاقی می کند و عمه زغالی بی اختیار تکانی می خورد و خود را در حال پیوستن به جمع نشان می دهد. او هم به این طریق اضافه می شود و همه با کمک هم جوجه ی بازیگوش را از آن مخمصه خلاص می کنند.

جوجه، انگار نه انگار که اتفاقی برایش افتاده باشد، با قارقار مسخره اش روی شاخه کنار لانه این ور و آن ور می پرد و ورجه وورجه می کند.

کلاغ ها همه به هم با نگاهی عاقل اندر سفیه یا نه بهتر بگوییم احمق اندر احمق تر! نگاه می کنند.

 

                                                                 تهران، زمستان ۱۳۸۷


http://truelies.blogfa.com

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
اين سايت سعي دارد محيطي آموزشي براي هنرمندان ايجاد كند تا سطح دانايي را در رابطه با رشته خود يا رشته مورد علاقه افزايش دهد و آشنايي با افراد هنرمند در فضاي مجازي اينترنت و در نهايت همكاري در پروژه هاي كاري شخصي يا گروهي هر يك از افراد
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    با ايجاد كدام بخش انجمن موافق هستيد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 416
  • کل نظرات : 36
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 8
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 12
  • بازدید امروز : 13
  • باردید دیروز : 116
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 204
  • بازدید ماه : 879
  • بازدید سال : 4,551
  • بازدید کلی : 57,335